چيزي
كه وارد قيف مي شود اول در دهانه آن قرار مي گيرد، و دهانه قيف باز و پهن و
گشاد است، اما آخرش تنگ، درست برعكس شيپور كه اولش محدود و باريك و تنگ
ولي آخرش باز و وسيع و پهن. حال يك زندگي شيطاني دقيقاً چيزي شبيه قيف است،
يعني اول آن كه نگاه مي كني آزادي، رهايي و گشادگي است ولي آخر آن تنگنا و
سقوط. و البته نقطه مقابل اين زندگي، زندگي مردان خداست كه چيزي
شبيه همان شيپور است اولش دشواري ها و تنگنا ها و محدوديت ها و محروميت
هاست و پايانش وسعت و گشادگي، درست مانند نَفَس و باز دمي كه يك ني نواز در
ني مي دمد، و از آنجا كه در مجرايي باريك و تنگ و محدود قرار مي گيرد
عاقبتي خوش داشته و به آهنگي زيبا و ماندگار بدل خواهد شد. از اين رو قرآن
كريم براي مردان خدا كه همان اهل تقوا و فضيلت باشند به جاي آغاز خوش،
پايان خرّم را يادآور شده و مي گويد: والعاقبه للمتقين يعني
اهل تقوا اگر چه آغازي شاد و خوش ندارند ولي فرجامي نيك و نيكو در انتظار
آنان است.محمدرضا رنجبر
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 23:32 توسط یه بچه مسلمون
|
زمان میگذره
بدون اینکه اهمیتی برا شادی یا غمت بگذاره
بی خیال عاقبت!
لحظه را دریاب!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 2:14 توسط یه بچه مسلمون
|
مرا بيچاره ناميدند و رفتند سواران لحظه اي تمکين نکردند ترحم بر من مسکين نکردند سواران از سر نئشم گذشتند فغان ها کردم، اما برنگشتند اسير و زخمي و بي دست و پا من رفيقان، اين چه سودا بود با من؟ رفيقان، رسم هم دردي کجا رفت؟ جوان مردان، جوان مردي کجا رفت؟ مرا اين پشت، مگذاريد بي پاک گناهم چيست، پايم بود در خاک اگر دير آمدم مجروح بودم اسير قبض و بست روح بودم در باغ شهادت را نبنديد به ما بيچارگان زان سو نخنديد رفيقانم دعا کردند و رفتند مرا زخمي رها کردند و رفتند رها کردند در زندان بمانم دعا کردند سرگردان بمانم شهادت نردبان آسمان بود شهادت آسمان را نردبان بود چرا برداشتند اين نردبان را؟ چرا بستند راه آسمان را؟ مرا پايي به دست نردبان بود مرا دستي به بام آسمان بود تو بالا رفته اي من در زمينم برادر، روسياهم، شرمگينم مرا اسب سپيدي بود روزي شهادت را اميدي بود روزي در اين اطراف، دوش اي دل تو بودي! نگهبان ديشب، اي غافل تو بودي!
مرا اسب چموشي بود
روزي
شهادت مي فروشي بود روزي
بگو اسب سپيدم را که دزديد
اميدم را، اميدم را که دزديد
شبي چون باد بر يالش خزيدم
به سوي خانه ي ساقي دويدم چهل شب راه را بي وقفه راندم چهل تسبيح ساقي نامه خواندم ببين اي دل، چقدر اين قصر زيباست گمانم خانه ي ساقي همين جاست دلم تا دست بر دامان در زد دو دستي سنگ شيون را به سر زد اميدم مشت نوميدي به در کوفت نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت چه درد است اين که در فصل اقاقي؟ به روي عاشقان در بسته ساقي بر اين در، واي من قفلي لجوج است بجوش اي اشک هنگام خروج است در ميخانه را گيرم که بستند کليدش را چرا يا رب شکستند؟! دعا کردند در زندان بمانم دعا کردند سرگردان بمانم من آخر طاقت ماندن ندارم خدايا تاب جان کندن ندارم دلم تا چند يا رب خسته باشد؟ در لطف تو تا کي بسته باشد؟ بيا باز امشب اي دل در بکوبيم بيا اين بار محکم تر بکوبيم مکوب اي دل به تلخي دست بر دست در اين قصر بلور آخر کسي هست بکوب اي دل که اين جا قصر نور است بکوب اي دل مرا شرم حضور است بکوب اي دل که غفار است يارم من از کوبيدن در شرم دارم بکوب اي دل که جاي شک و ظن نيست مرا هر چند روي در زدن نيست کريمان گر چه ستار العيوب اند گداياني که محبوب اند خوب اند بکوب اي دل، مشو نوميد از اين در بکوب اي دل هزاران بار ديگر دلا! پيش آي تا داغت بگويم به گوشت، قصه اي شيرين بگويم برون آيي اگر از حفره ي ناز به رويت مي گشايم سفره ي راز نمي دانم بگويم يا نگويم دلا! بگذار، تا حالا نگويم ببخش اي خوب امشب، ناتوانم خطا در رفته از دست زبانم لطيفا رحمت آور، من ضعيفم قوي تر ازمن است، امشب حريفم شبي ترک محبت گفته بودم ميان دره ي شب خفته بودم ني ام از ناله ي شيرين تهي بود سرم بر خاک طاقت سر نمي سود زبانم حرف با حرفي نمي زد سکوتم ظرف بر ظرفي نمي زد نگاهم خال، در جايي نمي کوفت به چشمم اشک غم، تايي نمي کوفت دلم در سينه قفلي بود، محکم کليدش بود، درياچه ي غم اميدم، گرد اميدي نمي گشت شبم دنبال خورشيدي نمي گشت حبيبم قاصدي از پي فرستاد پيامي بابلوري مي فرستاد که مي دانم تو را شرم حضور است مشو نوميد، اين جا قصر نور است دلا ! اي عاشق اندوه گينم نمي خواهم تو را غمگين ببينم اگر آه تو از جنس نياز است در باغ شهادت باز، باز است نمي دانم که در سر، اين چه سودا است! همين اندازه مي دانم که زيبا است خداوندا چه درد است اين چه درد است؟ که فولاد دلم را آب کرده است مرا اي دوست، شرم بندگي کشت چه لطف است اين، مرا شرمندگي کشت
+ نوشته شده در شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 14:23 توسط یه بچه مسلمون
|
گویند وقتی كه برادران یوسف علیه السلام، او
را در چاه آویزان كردند تا او
را به آن بیفكنند، طبیعی است كه یوسف خردسال در این حال محزون و غمگین
بود، اما در این میان غم و اندوه، دیدند لبخندی زد، خنده ای كه همه
برادران را شگفت زده كرد، از هم می پرسیدند، یعنی چه؟ اینجا جای خنده
نیست؟ گفتند بهتر است از خودش بپرسیم. یكی از برادران كه یهودا نام داشت،
با شگفتی پرسید: برادرم یوسف! مگر عقل خود را باخته ای، كه در میان غم و
اندوه، می خندی؟ خنده ات برای چیست؟ یوسف با جمال، كه به همان اندازه و
بیشتر با كمال نیز بود، دهانش چون غنچه بشكفید و گفت: روزی به قامت شما
برادران نیرومندم نگریستم، با خود گفتم: ده برادر نیرومند دارم، دیگر چه
غم دارم! آنها در فراز و نشیب زندگی مرا حمایت خواهند كرد و اگر دشمنی به
من سوء قصد داشته باشد، با بودن چنین برادران شجاع و برومندی، چنین قصدی
نخواهد كرد، و اگر سوء قصدی كند، آنها مرا حفظ خواهند كرد. اما چرا خدا را
فراموش كردم، و به برادرانم بالیدم، اكنون می بینم همان برادرانم كه به
آنها بالیدم، پیراهنم را از بدنم بیرون كشیدند و مرا به چاه می افكنند.
این راز را دریافتم كه باید به غیر خدا تكیه نكنم، خنده ام خنده عبرت بود،
نه خنده خوشحالی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 23:52 توسط یه بچه مسلمون
|
جالب گفته بود:
گمان را ملاک عدالت و قضاوت قرار ندهید.
دلم هوای حرمتو داره آقا
هنوز ۱۰ روز نشده که از کنارت برگشتم ولی بدجور دلم گرفته .. جلدت شدم.
خودت یه فکری واسه این دل بکن
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 1:4 توسط یه بچه مسلمون
|
- نه بابا.یه سری هجویات میده به خوردت که خودشم نمیفمه چی گفته!
- امتحان چی؟ امتحاناشو چطور میگیره؟
- برگتو بیخیال شو.توش میتونی داستان شنگول و منگول و بنویسی... تو روت نیگا میکنه اگه ازت خوشش اومد نمرت ردیفه ...اصولا با بچه فشنا هم بیشتر حال میکنه. البته فک نکنم...(یه نیگا به سر تا پای من میندازه)... تو از همین الان رو ۱۰ حساب کن...
پ.ن: این استاد یکی از بهترین دانشگاه های ایرانه که بچه های بیچاره کنکوری برا ورود بهش روزی ۱۲ ساعت درس میخونند!
اللهم اجعل عواقب امور علمی کشورنا! خیرا...
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 8:34 توسط یه بچه مسلمون
|
بنابه نقل شيخ الطائفه ، شيخ طوسى در مصباح المتهجد و مرحوم سيدبن طاووس در اقبال ، حسين بن على عليهما السلام در آخرين دقايق زندگيش چشمها راباز کرد و به سوى آسمان متوجه گرديد و براى آخرين بار با پروردگار خويش ، پروردگار عالميان چنين مناجات و راز و نياز نمود: اى خدايى که مقامت بس بلند، غضبت شديد، نيرويت بالاتر از هر نيرو، تو که از مخلوقات خويش مستغنى هستى و در کبريا و عظمت فراگير، به آنچه بخواهى توانا، رحمتت به بندگانت نزديک ، وعده ات صادق ، نعمتت شامل ، امتحانت زيبا، به بندگانت که تو را بخوانند نزديک هستى و بر آنچه آفريده اى احاطه دارى و هرکس که از در توبه درآيد پذيرايى ، آنچه را که اراده کنى توانايى ، آنچه را که بخواهى درک توانى کرد، کسى را که شکرگزار تو باشد شکرگزارى ، ياد کننده ات را يادآورى ، من تو را خوانم که نيازمند تواءم و به سوى تو روى آرم که درمانده تواءم ، ترسان به پيشگاهت فزع مى کنم ، غمگين دربرابرت مى گريم ، از تو مدد مى طلبم که ناتوانم ، خود را به تو وامى گذارم که بسنده اى ، خدايا! در ميان ما و قوم ما داورى کن که آنان از راه مکر و حيله وارد شدند و دست از يارى ما برداشتند وما را که فرزندان پيامبر و حبيب تو محمد صلّى اللّه عليه و آله هستيم به قتل رسانيدند، پيامبرى که به رسالت خويش انتخاب نموده وامين خويش قرار داده اى ، اى خدا! اى مهربانترين ! در حوادث ، بر ما گشايش و در پيشامدها، برما خلاصى عنايت کن . امام عليه السلام مناجات خويش را با اين جملات به پايان رسانيد: در مقابل قضا و قدر تو شکيبا هستم اى پروردگارى که بجز تو خدايى نيست . اى فريادرس دادخواهان که مرا جز تو پروردگارى و معبودى نيست . برحکم و تقدير تو صابر و شکيبا هستم . اى فريادرس آنکه فريادرسى ندارد، اى هميشه زنده اى که پايان ندارد. اى زنده کننده مردگان . اى خدايى که هرکسى را با اعمالش مى سنجى ، در ميان من و اين مردم حکم کن که تو بهترين حکم کنندگانى. و آنگاه که صورت به خاک مى گذاشت ، گفت :
. . . .پ.ن : یه بار دیگه برگرد و اینبار توجه کن کی داره این حرف ها رو میزنه؟ امام معصوم؟! آخرین تن از اهل کساء؟! فرزند فاطمه(س) و علی(ع)؟! یا الله ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۶ دی ۱۳۸۸ ساعت 2:18 توسط یه بچه مسلمون
|
مقام معظم رهبری:عاشورا به غیر از درس یک صحنه ی عبرت است. اولین عبرتی که در قضیه ی عاشورا ما را به خود متوجه میکند این است که...چه شد که جامعه ی اسلامی ۵۰سال بعد از پیامبر به آن حدی رسید که کسی مثل امام حسین(ع) برای نجات جامعه ی اسلامی یک چنین فداکاری را بکند...ما باید بفهمیم بر سر آن جامعه چه بلایی آمد که سر بریده حسین بن علی علیهماالسلام در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت مینشسته است گردانده بشود و آب از آب تکان نخورد!
۱)عاشورا صدای قداست زدایی و حریم شکنی
امام حسین(ع): بنی امیه با فحاشی و ناسزا گویی احترام مرا در هم شکستند و من صبر کردم و چون خواستند خون مرا بریزند از شهر خود خارج شدم.
۲)عاشورا نتیجه سست شدن تبعیت از رهبری برگزیده خدا
امام حسین(ع):شنیدم از پیامبر که فرمود:اگر روزی معاویه را بر بالای منبر من دیدید او را بکشید ولی مردم مدینه او را دیدند و نکشتند و اینک خداوند آنان را به یزید فاسق مبتلا نموده است.
۳)عاشورا محصول تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر
امام حسین(ع):جدا" اوضاع زمان دگرگون گردیده.زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته اند.از فضایل انسانی باقی نمانده است مگر اندکی.
۴)عاشورا محصول رواج فساد و بی بند و باری در جامعه
امام حسین(ع):مردم آگاه باشید اینان اطاعت خدا را ترک و پیروی از شیطان را بر خود فرض نموده اند. فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل نمودند.
+ نوشته شده در یکشنبه ۶ دی ۱۳۸۸ ساعت 1:40 توسط یه بچه مسلمون
|
زمین و
زمان، چشم به عظمتشان دوخته است و مبهوت بزرگی جانهایی است که هستی از
ادراک آن ناتوان است.
نمیدانیم معنای ایمانِ خالصِ این خاندان چیست
که خدا به سبب عظمت ایمانشان، دعوت به مباهله میکند.
عالمان مسیحی
هم درماندهاند؛ تنها تکاپوی غریبی در عالم میبینند ، حتی کوه بی قرار است. که آمادهاست هر لحظه
که اشاره نمایند، استجابت کند.
چشمها تنها ارواح پاکی را میبینند
که جسم خاکی بر زمین دارند. علی با توست و حق با علی، فاطمه با توست و حق با فاطمه، حسن و حسین با
تواند و حق با حسن و حسین است.
اما چه کسی جز خدا بر حقیقت
وجود و ظرفیت ارواحشان آگاه است؟
این خاندان پاک، تا کجای تقرب الهی
پیش رفتهاند که خدا به دعای آنها، آزمون بندگی بر پا میکند و حقیقت کفر و
ایمان را عیان میسازد؟!
آیه مباهله را مرور کن و بار دیگر ردّ
نشانهها را بگیر. بر واژه «انفسنا» چشم بدوز و با خود بگو: «علی جان
پیامبر است یعنی چه؟»
چه کسی میتواند به منزله جان رسول خدا باشد؟
جز این است که باید تمام ارکان وجودش و تمام ذرات هستیاش، با پیامبر یکی
شده باشد؟!
در این میان، تنها خطِ فاصلِ میانشان نبوت
محمدصلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام است.
که فرمود: من و علی (ع) نوری
بودیم در محضر خداوند که چهارده هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم
آفریده شدیم. این نور از هم جدا نشد تا به پدرانمان رسید و خداوند آن را دو قسمت کرد;
قسمتی را در صلب عبدالله
و قسمتی را در صلب ابوطالب
قرار داد. و در اینجا نبوت به من اعطا شد و ولایت به علی.
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸ ساعت 23:46 توسط یه بچه مسلمون
|
حاج آقا: شاخه
هاي درخت را نديده اي كه با يك نسيم لرزان شده و به اين سو و آن سو مي
روند، اما سهمگين ترين توفان ها حتي به قدر ذره اي ريشه هاي آن را جابه جا
نخواهد كرد. تفاوت كساني كه راه هدايت را پيش گرفته و در آغوش آرام رحمت
خدا قرار دارند با كساني كه سر به هوا بوده و يله و رها شده اند درست شبيه
ريشه و شاخه هاست. اين يعني هر كجا پا به پاي خدا نباشي و هدايت و
راهنمايي او را دنبال نكردي، هم ترس و هم اندوه در انتظار توست. فــرع
هــاي درخت لرزانند اصل را نيست خوف لرزيدن .
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ آذر ۱۳۸۸ ساعت 23:35 توسط یه بچه مسلمون
|
از این به بعد انشاالله اگه بدقولی نکنم!قصد دارم نظرات مختلف و در باره
آزادی اندیشه بزارم و البته میتونم همه رو یه جا بذارم اما از اونجا که
علاقه دارید همه چیزو کوتاه بخونید چند بخش شد.
یکی از افرادی که نظرات جالبی در این زمینه داره شهید
مطهری هستند .
ایشان در کتاب آینده انقلاب اسلامی
ایران(که به همه پیشنهاد میکنم حتما بخونید و از دستش ندید) درباره مفهوم
آزادی عقیده و تفکر اینطور میگن:
فرق است میان آزادی عقیده و آزادی تفکر
تفکر یعنی همان استعداد انسانی بشر که
میتواند در مسائل علمی و منطقی بیندیشد.این استعداد حتما باید آزاد باشد. اما عقیده !
میدانیم هر عقیده ای ناشی از تفکر نیست بسیاری از عقاید بشر ناشی
از یک سلسله عادت ها تقلید ها و تعصب هاست نه این که چون فکر کرده این
عقیده را گرفته است، بلکه چون عادت کرده به این عقیده چسبیده است. این
عقیده نوعی انعقاد است یعنی فکر و اندیشه اش بجای اینکه باز باشد بسته و
منعقد شده و یرعکس.
برای
مثال پیغمبر اکرم پس از فتح مکه به عنوان آزادی عقیده بت ها را باقی
نگذاشت چراکه آنها سمبل اسارت فکری مردم بودند. حال شما بیایید این را
مقایسه کنید با مثلا کورش. که میگفتند ببینید کورش چقدر مرد بزرگواری
بوده!که وقتی به بابل رفت و آنجا را فتح کرد تمام بتخانه ها را محترم
شمرد.این کار از نظر یک فاتح که سیاست استعمارگری دارد و میخواهد مردم را
بفریبد توجیه میشود ولی از نظر بشریت چطور؟ آیا خود جناب کورش به آن بتها
اعتقاد داشت؟!نه. این خیانت بود نه خدمت.
حال هر مکتبی که به ایدئولوژی خودش ایمان
و اعتماد دارد ناچار طرفدار آزادی اندیشه و تفکر است و هر مکتبی که ایمان و
اعتمادی به خود ندارد جلو آزادی اندیشه و تفکر را میگیردِ،میخواهد مردم را در یک محدوده خاصی نگه دارد و نگذارد
که تفکر کنند....
حالا
اینکه نظر استاد درباره اینکه آزادی در جمهوری اسلامی ایران باید چجوری
باشه یا اصلا باشه رو و اینکه نگاه امام و.. چیه رو میزاریم واسه پست بعدی.
منتظر باشید
پ.ن
۱:حتما به پست
قبلی یه سر بزن تا موضوع دستت بیاد.
باز موعدش
رسيده. در برابر بزرگي نيايش عرفه
دست و دل آدم مي لرزد. خدا را شاكرم كه باز فرصتي داده تا با حسين (ع) در عرفه
هم نوا شويم فرصتي كم نظير براي تمركز و شناخت از خود
و ارتباط با او؛ انت الذي ... اناالذي ... .
پارسال که لایق نبودم و هنوزم که هنوزه حسرتشو دارم
میخورم.دعا کنید اینبار از دستمون نره
بعد نوشت: امشب گزارش اخبار ۲۰:۳۰ رو درباره کرسی های آزاداندیشی دیدم که تو دانشگاه تهران گرفته شده بود!
زغال سنگ ها وقتي كه تحت فشار و حرارت زياد قرار مي
گيرند بر اثر يك سلسله فعل و انفعالات شيميايي تبديل به الماس مي شوند و چه
قيمتي پيدا مي كنند. زغال سنگ كجا و الماس كجا.
ما آدم ها هم مثل زغال
سنگيم، يعني ارزش چنداني نداريم مگر اين كه تحت فشارهاي دنيا، آتش عشق خدا
در دل و جانمان جاي گيرد و اينجاست كه چه عروج و صعودي پيدا مي كنيم. اين
است كه حضرت امام رحمت الله عليه مي فرمودند:
من پشه ام از لطف تو
طاووس شوم
من پشه ام، اما اگر مورد لطف و عنايت تو قرار گيرم از
پشگي به طاووس مي رسم و ديگر چه زيبا و تماشايي مي شوم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت 19:52 توسط یه بچه مسلمون
|
یادمه چند وقت پیش خوندم که حاج عماد مغنیه به تمام افراد تحت فرمانش میگفته که "تنها با تبعیت از امام خامنه ای است که میتونیم به پیروزی در مفابل لشکر صهیونیستی امیدوار باشیم ."
جنگ ۳۳ روزه گذشت ،صهیونیست ها زمین گیر تاکتیکای پیچیده حاج عماد شدند و حزب الله پیروز.
شهید حاج عماد به نتیجه رسید.
حالا اینور تو گشوری که به نفسای گرم رهبرمون بنده ما چیکار میکنیم؟
هر روز سخنانشون و میشنویم و پشت گوش میندازیم.مطالباتی که اگه هر کدوم عینا و به وقت اجرا میشدند الان وضعیت جامعه اونی نبود که الان هست.
یگی از همین مطالبات که به نظر من خیلی هم مهمه و جای کار داره بحث کرسی های آزاد اندیشیه که از سال ۸۱! آقا مطرح و تا الان هم در محفل های مختلف و به بهانه های مختلف اونو تکرار کردند.
اولین بار بین اعضای انجمن اهل قلم بود که فرمودند: «اگر بخواهيم در زمينه گسترش و توسعه
واقعىِ فرهنگ و انديشه و علم حقيقتاً كار كنيم، احتياج داريم به اينكه از
مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزادانديشى استفاده كنيم. آزادانديشى در
جامعه ما يك شعار مظلوم است...»
یه جای دیگه بین نخبگان گفتند:«شما كرسى آزاد فكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو هميندانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد.»
خوب البته یه مقدار خیلی محدودی! تلاشمونو کردیم. شاید همین برگزاری مناظره ها یا تریبون آزاد یا کرسی های نظریه پردازی و الخ رو بتونیم قدمی یه سمت این مطالبه بدونیم ولی واقعا اینها همون چیزی بودند که آقا میخواست؟ واقعا مناظره هایی که جز تخلیه انرژی دو طرف هیچ سود دیگه ای نداره مصداق گرسی آزاد اندیشیه که توش حق از نا حق و سره از ناسره تشخیص داده بشه؟!
شاید بد نباشه حدو مرز این آزاد اندیشی رو هم بفهمیم:«ما ادب استفاده از آزادى را هم بايد ياد بگيريم و ياد بدهيم. اين هم
وظيفه جمهورى اسلامى است. عدّهاى به نام آزادانديشى مرزهاى فضيلت و حقيقت
را لگدكوب كردهاند و به نام آزادانديشى و نوآورى، همه اصول مقدّس حقيقى
را ناديده گرفته يا تحقير و يا مسخره كردهاند. يك عدّه هم بهصورت
عكسالعملى يا بهخاطر مسائل ديگرى كه در ذهنشان بود، به پايههايى
چسبيدند كه بايد بر روى آن پايهها نوآورى مىشد. نبايستى به آنچه كه گفته
شده، اكتفا كرد و متحجّر شد؛ يعنى تحجّر در مقابل مرز شكنى و افراط در
مقابل تفريط. همچنان كه بعضى در محيط سياسى، فاصله بين هرج و مرج و
ديكتاتورى را اصلاً قبول ندارند و معتقدند كه در جامعه يا بايد هرج و مرج
باشد يا ديكتاتورى! كأنّهُ از اين دو خارج نيست. در عرصه فرهنگى هم
همينطور: يا بايد هرج و مرج و كفرگويى و اهانت به همه مقدّسات و ارزشهاى
مسلّم و مستدل شود و يا بايد ذهنها بسته شود و تاكسى حرف تازهاى زد،
فوراً همه او را هو كنند و عليه او جنجال نمايند! كأنّهُ هيچ حدّ وسطى بين
اين دو وجود ندارد. ما بايد آن حدّ وسط، همان "امر بين الامرين" و تعادل
را پيدا كنيم. البته اين هم از راه گفتگوى محترمانه، عاقلانه، منصفانه و
با استدلال، عملى است. اين كار هم بايد در حوزه و در زمينه مسائل حوزه، در
زمينه فقه، فلسفه، كلام و ديگر علوم رايج حوزه انجام گيرد و هم در
دانشگاه.»
امیدوارم یتونیم هر چه سریع تر به این مسئله مخصوصا تو دانشگاه خودمون(تهران) رسیدگی کنیم و با هم اندیشی روش درستی برای اجراش پیدا کنیم...ان شاءالله
پ.نوشت ۱: چند وقت پیش دانشکده علوم اجتماعی یه برنامه گذاشت با حضور حسن
عباسی(نزدیکای ۱۳ آبان).تو اون برنامه یکی از بچه های به قولی چپ اومد
شروع کرد به نقد کردن استاد،ایشونم ضمن اینکه جواب نقد و دادند استقبال
شدیدی کردند از اینکه در دانشکده ای مثل علوم اجتماعی که از ارکان علوم
انسانیه همچین محفل هایی ایجاد بشه تا با منطق و در جوی آروم بشه بهشون جواب داد.
امیدوارم این اتفاق بیوفته.
پ.نوشت ۲:اذیت میشم وقتی تو بحث برای برگزاری یه برنامه میبینم عده ای هرچه جنجالی تر
و خیرسازتر بودن اونو نشونه موفقیت میدونندو انقدر از بحثای ریشه ای و
اساسی تر فراریند.
پ.نوشت ۳:اذیت تر میشم وقتی میبینم بخشی(هرچند کم) از همین افراد جزو تصمیم گیرندگان اصلیند...
پ.نوشت ۴:اللهم ارزقنا توفیق الطاعة
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:47 توسط یه بچه مسلمون
|
همايش «رهايي از ولايت طاغوت» با حضور استاد عليرضا پناهيان
سلسله نشست هاي كانون رهپويان غدير در راستاي پاسخگويي به سؤالات و ابهامات موجود در دانشگاهها و جامعه پيرامون مباحث ولايت (ولايت خداوند، پيامبران الهي، اهل بيت (عليهم السلام) و ولايت فقيه) تحت عنوان همايش «رهايي از ولايت طاغوت» با حضور استاد عليرضا پناهيان در دانشگاه تهران برگزار مي گردد. در اين نشست ها كه از 5 آبان لغايت 10 آذر 88 هر هفته سه شنبه ساعت 17- 15 در تالار فردوسي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران برگزار مي گردد، به موضوعات مختلف پيرامون مباحث ولايت از منابع قرآن، روايات و تاريخ پرداخته خواهد شد.
برخي از عناوين موضوعاتي كه بحث و بررسي خواهد شد به شرح ذيل مي باشد: • رازهاي ولايتپذيري • اسرار ولايتگريزي • شيوههاي ولايتستيزي • تلقّي مردم آخرالزمان از مفهوم ولايت • ولايت منافقانة كفر • علل و ريشههاي فرار از ولايت الهي و پذيرش ولايت طاغوت • نقش ولايتپذيران و ولايتگريزان در تسريع و تأخير امر ظهور امام عصر (عج) • نحوة مديريت جامعه توسط ولايت • محدوديتهاي ولايت در استفاده از قدرت، ثروت، قانون، تبليغات و ... جهت اداره جامعه • آخرالزّمان، آغاز رهايي از ولايت غيرخدا
همچنين اين نشست ها همراه با پرسش و پاسخ و تريبون آزاد خواهد بود. به طوري كه شركت كنندگان مي توانند هر گونه سؤال و پرسشي كه در خصوص مباحث مطرح شده دارند، به صورت كتبي يا شفاهي مطرح نمايند. ثبت نام جهت شركت در اين همايش براي عموم دانشگاهيان (اساتيد و دانشجويان) آزاد است. مهلت ثبت نام تا تاريخ دوشنبه 4 آبان مي باشد.
ببینم این چند روزه نامه ای ،میلی،کارت دعوتی نیومده در خونت؟
همون خونه ای که گفته فقط واسه خودم
ساختمش.همونی که گفته اینجا یا جای منه یا ....بازم جای من!خودخواه دیگه
..همه چیزای قیمتیو واسه خودش میخواد.
آره دیگه چقدر پرتی ..دلتو میگم .بپا غریبه رو را ندیدی که بد کفری میشه.
راستی دل تکونی کردی؟ میدونی که! پیش همچین کم کسی نمیخوایم بریم.
گفتن میزبانمون هر چی رو که فکر کنی داره ،
هر چیااااا ! طرف از این مایه داراست.شنیدم خیلیم حاتمه...هر چی داشته رو
گذاشته وسط تا هر چی دوست داشتی برداری...فقط حواست باشه چیزای اضافه رو
از خونه دلتبندازی بیرون تا جا داشته باشی بهتریناشو برداری و بری.
طرف خیلی با کلاسه ،همچین باید ترو تمیز بریم دعوتش.
دعای امام سجاد(ع) به وقت فرا رسیدن ماه رمضان (صحیفه سجادیه) :
پروردگارا یاریم کن تا جوارحم را در آنچه موجب خوشنودی توست بکار گیرم.
تا با گوشمان به گفتار بیهوده و لغو نپردازیم
و با چشمانمان به تماشای لهو نشتابیم
و دستهایمان را به حرامی دراز نکنیم
و به سوی ممنوع تو گام بر نداریم
و شکمهایمان جز به حلال پر نشود
و زبانمان به غیر آنچه تو گفته ای گویا نگردد
و جز در کاری که به ثواب تو نزدیک میکند به کوشش بر نخیزیم
آنگاه همه این ها را از خودنمایی ریاکارانه
و شهرت خواهانه خالص و پاک گردان تا کسی را با تو در این امور شریک نگیریم
و مقصد و مقصودی جز تو نداشته باشیم.
.
.
یا حق مددی
بعد .نوشت: آقا نمیخوام! مگه زوره؟!
عزیزان گرامی که خصوصی ابراز لطف میفرمایید در این وبلاگ حدالامکان(!) تا پایان ماه مبارک پست سیاسی گذاشته نمیشود.آره داداش برو بعدا بیا .
والسلام
بعد.نوشت بعدی: متی ترانا و نراک... این صبح هم گذشت..نیامدی؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 17:20 توسط یه بچه مسلمون
|
دو روزی شده از طرح برگشتم .طرح خدمت رسانی به مناطق
محروم..
آدمای متفاوت با سطح های متفاوت.
شاید فاصله یه روستا با بعدی 10 دقیقه باشه ،ولی
سطح دانایی و فرهنگشون میتونه از زمین تا آسمون باشه. هر روز 2 روستا عازم بودیم
صبح و عصر. نمیدونم خدا چی دیده بود تو ما ..همچین خوب گوشمالی مون داد. 2 جایی رفتم
که آدماش 180 درجه از هم تفاوت داشتند.شاید میخواست بگه ببین میتونی با همه بنده
های من ..پایین و بالاشون با هم خوب باشی..ببین چند مرده حلاجی..ببین میتونی پیام
بر خوبی باشی؟
با همه تفاوتایی که داشتن وقتی دقیق شی ،میبینی
بدترینشون از نگاه بقیه از تو(من)بهترند.
وقتی واقعا کف بر میشی:
اول روستای عصر
نکات نابی که بچه های عصرم میگفتم هیچ جا
نمیتونستم بشنوم.
بچه ها میدونین ارزشمندترین شب ماه رمضون چه
شبیه؟ - شب یحیی!
***
همیشه سعی کنین وقتی دور هم هستین حرفی بزنین که
بدرد بخوره... خنده زیاد دل رو میمیرونه ...(میبینم حواسشون به حرفام نیست
میگم:خوب بچه ها الان دوست دارین درباره چی حرف بزنیم؟- چند تا جوک باحال شنیدم میخواین
بگم با هم بخندیم!!
***
من داداشم رفته شهر یه شوی امام (منظورش همون
مداحیه) بگیره!
.
.
.
.خاطرات روستای عصرم بسی زیادتر است. با همه این
ها آخرین روز آرزو میکردم کاش 1 هفته بیشتر باهاشون بودم.
روستای صبح
شروع میکنی از خلقت براشون گفتن،اینکه خدا چرا
ما رو خلق کرد؟،چرا باید به دستوراتی که داده عمل کنیم؟،واسش سوال میسازی که چرا
خدا خواسته نماز بخونیم؟ که یه کار تکراری رو هر روز انجام بدیم ..که این چه
آزاریه که سر سبح با زور از خواب ناز پاشیم و نماز بخونیم..اونم فقط 2 رکعت!(آخر
فحشه..)
خیلی ساده و بی ریا بهت میگه: آدم...یک دم .
بنده وظیفش عبودیته..خدا خواسته پس باید انجام داد.
فکت که افتاد فقط میگی: زیارت عاشورا همراهته؟
***
داری از تحمل سختی ها براشون میگی ..از اینکه چی
میشی خدا گاهی یه بلاهایی برامون میفرسته.14 نفر سر کلاستند و هر کدوم یه جوابی
بهش میدند
.
.
.
همه جوابایی که تو آماده کردی تا بهشون تحویل
بدی...
***
فردا میلاد منجیه..از انتظار براشون میگی ،از
آقامون.با عطش نگات میکنن که بیشتر راجع به امامشون بدونن.بحث که تموم میشه میای
یکم از اعمال شب نیمه شعبان بگی که یکیشون میگه:ما هر سال شب نیمه شعبان میریم
امامزاده،احیا میگیریم!
***
میگی اگه دوست دارن میتونن هر کدومشون نامه
بنویسن برا امام زمان(عج) تا ببری جمکران. چند روز بعد 14 تاشون یه نامه میارن
میدن بهت و وقتی میپرسی چرا فقظ یکی؟ میشنوی: ما یا هیچی نمیخوایم یا اگه بخوایم
همه برای هم میخوایم...
***
زمان از دستت در رفته و 20 دقیقه تاخیر داری..تو
فاصله ای که خودتو برشونی به بقیه همراهتند و میگن: راستی اخبار جدید و میدونی؟
وقتی میگی نه ممیگن وضع فلسطین بد جور خرابه...خوبه فردا یه مناظره درباره احمدی نژاد با هم
بزاریم!!
***
خطبه متقین امام علی (ع) رو بردم تا با هم بخونیم..وقتی
دارم توضیح میدم هیچکی لام تا کم حرف نمیزنه ..گاهی هر کی یه شاهد مثال واسه گفته
ها داره میگه.. گاهیم میبینی سرشون و انداختند پایین و به حالت پشیمونی تکون
میدن...گاهیم شاد میشن و همه به هم لبخند میزنن...
***
از پیامبر(ص) میگی از علی(ع) از فاطمه(س)..از
سقیفه، جر به جز...مو به مو بغض گلوتو گرفته ولی کم نمیاری و ادامه میدی تو چهرا
اونا هم عصبانیت و غم و با هم میبینی.فرداش میری کربلا ...امام حسین...ام
البنین...ابالفضل و دوباره یه گریزی به فاطمه(س)
بغضت میترکه و بی هیچ خویشتنداری اشکات قطره
قطره از گوشه چشمات جاری میشن.سرتو که بالا میکنی میبینی هم بارونی اند...
پ.نوشت1:رنج سنی همه بچه ها بین 17 تا 28 ساله
پ.نوشت2: هنوز این سوال تو ذهنم رژه میره که ما
محرومیم یا اونا؟
پ.نوشت3:بودن با اهالی یه رنگ و خاکی روستا رو
به بودن با مردم هفت رنگ و شیک این شهر بی رنگ ترجیح میدم
آخر.نوشت: بعد 2 هفته زندگی در هوای پاک روستا
دیگر ریه هایم توان تحمل هوای سنگین شهر را ندارد.نگرانم که دوباره به سیاهی ها و
زشتی های شهر خو کنم ...
یا اباعبدالله مددی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 12:28 توسط یه بچه مسلمون
|
«خدایا! اگر مىخواستى خوارم كنى، هدایتم نمىكردى، اگر مىخواستى رسوایم كنى از عقوبت دنیا معافم نمىكردى...
خدایا! اگر مرا به جرمم بگیرى، دست به دامان عفوت مىزنم،
اگر مرا به گناهانم مؤاخذه كنى، تو را به بخشایشت باز خواست مىكنم.
اگر در دوزخم افكنى، به دوزخیان اعلام خواهم كرد كه دوستت دارم...
هر چند در كنار طاعتت، عملم كوچك است، امّا امیدم بسى بزرگ است، پس چگونه مىتوانم از آستانت تهىدست و محروم برگردم؟...»
خدايا گناهم را در دنيا پوشاندي ولي بدان كه من به اين ستاري تو در آن دنيا محتاج ترم . اینجا عیوبم را دربرابر صالحین آشکار نکردی...رحیمم قیامت در برابر همه مردم چه کنم؟
الهی العفو
پی.نوشت: عازم سفرم..دعا کنید به هدف برسیم
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 0:40 توسط یه بچه مسلمون
|
برکناری همزمان محسنی اژه ای و صفار هرندی و حتی
انتخاب جانشین وزیر ارشاد در این برهه زمانی که فقط چند روز تا پایان رسمی دولت
نهم باقیست و باز پس گیری برکناری صفار باز هم نشان از تعجیل در تصمیم گیری دارد.
بدون هیچ پیش زمینه ای درباره این اقدام فقط
باید پرسید:
جناب دکتر احمدی نژاد
آیا این صحیح است که بخاطر یک فرد اینگونه با
اطرافیانتان بد اخلاقی کنید ؟ که دود آن در چشم کل نظام برود؟
راست است کلام معصوم(ع) که:"حب
الشیء یعمی و یصم"
محبت افراطي باعث مي شود تا مانند آدمهاي كر و كور انسان حقايق را نبيند.
آقای دکتر
شما مگر اطلاع نداشتید که با تعویض دو وزیر دولت
نیاز به رای اعتماد پیدا میکند و چرا این دور اندیشی را از قبل نکردید؟
هر چند جناب آقای صفار هرندی با بیان اینکه "با اين
همه در برابر اين تقدير كه در هشت روز باقيمانده از عمر دولت نهم، از نام و آبروي
اين بنده كوچك خدا و سرباز ولايت امر، به قدر يك "عدد "بهره گرفته شود، تسليم و راضيام." در استعفانامه خود راه را برای عدم پذیرش استعفایشان از
جانب شما برای حفظ دولت باز گذاشتند،اما چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟
این همه تعجیل و تاخیر در کارها آن هم از جانب
شما بعید است.
نه به آن تاخیر انداختن اجرای حکم رهبری، و نه
آن همه تعجیل در اعلام پست جدید جناب مشایی و باز هم عجله در برکناری وزرا و ...در
این چند روز دیگر قرار است چه چیزهای جدید دیگری از شما ببینیم؟!
شما را پند میدهم به این سخن حضرت علی(ع):"اِيّاكَ
وَ العَجَلَ فَأِنّه مَقرُونٌ بِالعِثار"
از شتاب كردن در كارها دورى كن، زيرا عجله و شتابكارى با لغزش همراه است. ...
ما
هنوز هم شما را بعنوان بهترین گزینه ریاست
جمهوری میدانیم و کارهای مثبت و سازنده شما را در این 4 سال فراموش نکرده
ایم . هنوز هم صلاحیت شما به خاطر چندک اشتباهات خدشه دار نمیشود اما
باید بپرهیزید از زمانیکه این چند ها بیشتر شود!
باور داشته باشید که اگر این اعمال قبل از انتخابات از شما سر
میزد هر چند پیروز بودید اما اینبار نه با رای 24/5 میلیونی ملت!
.
.
امیدوارم
شیوه کار این دولت هر چه سریع تر به همون چیزی که همگی انتظارش و از رئیس
جمهور محترم داریم برگرده و جو سیاسی موجود آروم (تر)بشه..انشاالله
پ.نوشت : اعیادتون مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 16:58 توسط یه بچه مسلمون
|
ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس
اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27
حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد.
ايام عزت مستدام محمود
احمدي نژاد
نامه احمدی نژاد به مشایی:
برادر ارجمند جناب
آقاي مهندس رحيم مشايي
با تقدير فراوان از بزرگواري و پذيرش مسووليت معاونت
اولي كه علي رغم ميل شخصي جنابعالي و با اصرار اينجانب انجام شد مجددا تاكيد مي
نمايم كه شما را انساني خود ساخته ، مومن و دلباخته حضرت ولي عصر(عج) و با تعهدي
عميق و آگاهانه به خط نوراني ولايت و مباني جدي اسلامي و خدمتگزاري توانمند و صديق
به ملت الهي و عزيز ايران مي شناسم .
طي يك هفته اخير نيز اميدوار بودم كه
با رفع برخي تبليغات منفي فشارها و جوسازيهاي بعضي رسانه ها و جريانهاي سياسي دولت
بتواند از خدمات شما در جايگاه معاون اولي برخوردار بماند.
با پذيرش كناره
گيري شما از مسووليت مذكور مطمئن هستم همواره در خدمت ملت و انقلاب اسلامي خواهيد
بود .
از خداي متعالي براي حضرتعالي موفقيت و عزت روز افزون مسالت
دارم.
محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران
.
.
.
حالا من هی میخوام مثبت فک کنم!
مگه میزارن؟!!
بعد.نوشت: خبرگزاری مهر گفته تا چند روز دیگه کردان بازرس ویژه رئیس جمهور می شود!
یا للعجایب خودت ختم بخیر کن!
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 1:26 توسط یه بچه مسلمون
|
فقط به خاطر علاقه خودم : ما گرچه از شکوه کسی کم نمیکنیم گردن به جز برای خدا خم نمیکنیم اهل صراحتیم و در این روزگار تلخ لبخند گنگ و گریه مبهم نمیکنیم در این کویر تفته اگر داغ هم شویم خود را ذلیل منّت مرهم نمیکنیم خون میخوریم و با گذر از خون دیگران شوکت برای خویش فراهم نمیکنیم آلوده گر شود به غباری ز منّتی حتّی نظر به کوثر و زمزم نمیکنیم ای سیبهایِ شیطنتآلود، گُمشوید ما اقتدا به حضرت آدم نمیکنیم كاووس حسنلی