در جستجوی حقیقت

مباهله، داستان حقیقتِ نابی است به نام «اسلام».
زمین و زمان، چشم به عظمتشان دوخته است و مبهوت بزرگی جانهایی است که هستی از ادراک آن ناتوان است.
نمیدانیم معنای ایمانِ خالصِ این خاندان چیست که خدا به سبب عظمت ایمانشان، دعوت به مباهله میکند.
عالمان مسیحی هم درماندهاند؛ تنها تکاپوی غریبی در عالم میبینند ، حتی کوه بی قرار است. که آمادهاست هر لحظه که اشاره نمایند، استجابت کند.
چشمها تنها ارواح پاکی را میبینند که جسم خاکی بر زمین دارند. علی با توست و حق با علی، فاطمه با توست و حق با فاطمه، حسن و حسین با تواند و حق با حسن و حسین است.
اما چه کسی جز خدا بر حقیقت وجود و ظرفیت ارواحشان آگاه است؟
این خاندان پاک، تا کجای تقرب الهی پیش رفتهاند که خدا به دعای آنها، آزمون بندگی بر پا میکند و حقیقت کفر و ایمان را عیان میسازد؟!
آیه مباهله را مرور کن و بار دیگر ردّ نشانهها را بگیر. بر واژه «انفسنا» چشم بدوز و با خود بگو: «علی جان پیامبر است یعنی چه؟»
چه کسی میتواند به منزله جان رسول خدا باشد؟ جز این است که باید تمام ارکان وجودش و تمام ذرات هستیاش، با پیامبر یکی شده باشد؟!
در این میان، تنها خطِ فاصلِ میانشان نبوت محمدصلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام است.
که فرمود: من و علی (ع) نوری بودیم در محضر خداوند که چهارده هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم آفریده شدیم. این نور از هم جدا نشد تا به پدرانمان رسید و خداوند آن را دو قسمت کرد; قسمتی را در صلب عبدالله و قسمتی را در صلب ابوطالب قرار داد. و در اینجا نبوت به من اعطا شد و ولایت به علی.