آزاد اندیشی کی و کجا؟
یادمه چند وقت پیش خوندم که حاج عماد مغنیه به تمام افراد تحت فرمانش میگفته که "تنها با تبعیت از امام خامنه ای است که میتونیم به پیروزی در مفابل لشکر صهیونیستی امیدوار باشیم ."

جنگ ۳۳ روزه گذشت ،صهیونیست ها زمین گیر تاکتیکای پیچیده حاج عماد شدند و حزب الله پیروز.
شهید حاج عماد به نتیجه رسید.
حالا اینور تو گشوری که به نفسای گرم رهبرمون بنده ما چیکار میکنیم؟
هر روز سخنانشون و میشنویم و پشت گوش میندازیم.مطالباتی که اگه هر کدوم عینا و به وقت اجرا میشدند الان وضعیت جامعه اونی نبود که الان هست.
یگی از همین مطالبات که به نظر من خیلی هم مهمه و جای کار داره بحث کرسی های آزاد اندیشیه که از سال ۸۱! آقا مطرح و تا الان هم در محفل های مختلف و به بهانه های مختلف اونو تکرار کردند.
اولین بار بین اعضای انجمن اهل قلم بود که فرمودند: «اگر بخواهيم در زمينه گسترش و توسعه واقعىِ فرهنگ و انديشه و علم حقيقتاً كار كنيم، احتياج داريم به اينكه از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزادانديشى استفاده كنيم. آزادانديشى در جامعه ما يك شعار مظلوم است...»
یه جای دیگه بین نخبگان گفتند:«شما كرسى آزاد فكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد.»
خوب البته یه مقدار خیلی محدودی! تلاشمونو کردیم. شاید همین برگزاری مناظره ها یا تریبون آزاد یا کرسی های نظریه پردازی و الخ رو بتونیم قدمی یه سمت این مطالبه بدونیم ولی واقعا اینها همون چیزی بودند که آقا میخواست؟ واقعا مناظره هایی که جز تخلیه انرژی دو طرف هیچ سود دیگه ای نداره مصداق گرسی آزاد اندیشیه که توش حق از نا حق و سره از ناسره تشخیص داده بشه؟!

شاید بد نباشه حدو مرز این آزاد اندیشی رو هم بفهمیم:«ما ادب استفاده از آزادى را هم بايد ياد بگيريم و ياد بدهيم. اين هم وظيفه جمهورى اسلامى است. عدّهاى به نام آزادانديشى مرزهاى فضيلت و حقيقت را لگدكوب كردهاند و به نام آزادانديشى و نوآورى، همه اصول مقدّس حقيقى را ناديده گرفته يا تحقير و يا مسخره كردهاند. يك عدّه هم بهصورت عكسالعملى يا بهخاطر مسائل ديگرى كه در ذهنشان بود، به پايههايى چسبيدند كه بايد بر روى آن پايهها نوآورى مىشد. نبايستى به آنچه كه گفته شده، اكتفا كرد و متحجّر شد؛ يعنى تحجّر در مقابل مرز شكنى و افراط در مقابل تفريط. همچنان كه بعضى در محيط سياسى، فاصله بين هرج و مرج و ديكتاتورى را اصلاً قبول ندارند و معتقدند كه در جامعه يا بايد هرج و مرج باشد يا ديكتاتورى! كأنّهُ از اين دو خارج نيست. در عرصه فرهنگى هم همينطور: يا بايد هرج و مرج و كفرگويى و اهانت به همه مقدّسات و ارزشهاى مسلّم و مستدل شود و يا بايد ذهنها بسته شود و تاكسى حرف تازهاى زد، فوراً همه او را هو كنند و عليه او جنجال نمايند! كأنّهُ هيچ حدّ وسطى بين اين دو وجود ندارد. ما بايد آن حدّ وسط، همان "امر بين الامرين" و تعادل را پيدا كنيم. البته اين هم از راه گفتگوى محترمانه، عاقلانه، منصفانه و با استدلال، عملى است. اين كار هم بايد در حوزه و در زمينه مسائل حوزه، در زمينه فقه، فلسفه، كلام و ديگر علوم رايج حوزه انجام گيرد و هم در دانشگاه.»
امیدوارم یتونیم هر چه سریع تر به این مسئله مخصوصا تو دانشگاه خودمون(تهران) رسیدگی کنیم و با هم اندیشی روش درستی برای اجراش پیدا کنیم...ان شاءالله
پ.نوشت ۱: چند وقت پیش دانشکده علوم اجتماعی یه برنامه گذاشت با حضور حسن عباسی(نزدیکای ۱۳ آبان).تو اون برنامه یکی از بچه های به قولی چپ اومد شروع کرد به نقد کردن استاد،ایشونم ضمن اینکه جواب نقد و دادند استقبال شدیدی کردند از اینکه در دانشکده ای مثل علوم اجتماعی که از ارکان علوم انسانیه همچین محفل هایی ایجاد بشه تا با منطق و در جوی آروم بشه بهشون جواب داد.
امیدوارم این اتفاق بیوفته.
پ.نوشت ۲:اذیت میشم وقتی تو بحث برای برگزاری یه برنامه میبینم عده ای هرچه جنجالی تر و خیرسازتر بودن اونو نشونه موفقیت میدونندو انقدر از بحثای ریشه ای و اساسی تر فراریند.
پ.نوشت ۳:اذیت تر میشم وقتی میبینم بخشی(هرچند کم) از همین افراد جزو تصمیم گیرندگان اصلیند...
پ.نوشت ۴:اللهم ارزقنا توفیق الطاعة