لبخند مي زني و دل مادر را مي سوزاني!


کودکم ! با اين چشمان قشنگت لحظه غرق خون شدنت ! با کرشمه هاي که لحظه در خون غلطيدنت با مادر داري !


عزيزم آنجا پيش خدا رفتي ، سلام مادرت رابه خدا برسان و بگو: خدايا! مادرم هم براي وصال تو لحظه شماري مي کند.


به خدا بگو کودکان غزه با همه وجود ((الهي و ربي من لي غيرک)) را بر زبانشان جاري مي کنند .


کودکم لباس خونيت را نگه مي دارم تا جهانيان بدانند پرچم افتخار من فدا کردن خون علي اصغر هاي من است.


عزيزم ناراحت نباش آنجا تنها نيستي خدا تو را ناز خواهد کرد ولي عزيزم به خدا بگو مادر سلام مي رساند و مي گويد : هر چه از دوست رسد نيکوست.


به خدا بگو مادرم مي گويد: ما تا اخرين نفس خداگونه خواهيم ماند و  رسم عشق بازي تو را که همراه با کرشمه هاي عاشق کشي است را در آغوش مي گيريم


ما مانده ايم ! محکم پايدار !


بکشيم دشمن خدا را و يا ما را بکشند در هر دو حالت پيروزيم ! چه خوب جنگي است  ، حماسه ي کربلايي غزه

نويسنده: حاج اقا داودي