دهانه قیف


چيزي كه وارد قيف مي شود اول در دهانه آن قرار مي گيرد، و دهانه قيف باز و پهن و گشاد است، اما آخرش تنگ، درست برعكس شيپور كه اولش محدود و باريك و تنگ ولي آخرش باز و وسيع و پهن. حال يك زندگي شيطاني دقيقاً چيزي شبيه قيف است، يعني اول آن كه نگاه مي كني آزادي، رهايي و گشادگي است ولي آخر آن تنگنا و سقوط.
و البته نقطه مقابل اين زندگي، زندگي مردان خداست كه چيزي شبيه همان شيپور است اولش دشواري ها و تنگنا ها و محدوديت ها و محروميت هاست و پايانش وسعت و گشادگي، درست مانند نَفَس و باز دمي كه يك ني نواز در ني مي دمد، و از آنجا كه در مجرايي باريك و تنگ و محدود قرار مي گيرد عاقبتي خوش داشته و به آهنگي زيبا و ماندگار بدل خواهد شد. از اين رو قرآن كريم براي مردان خدا كه همان اهل تقوا و فضيلت باشند به جاي آغاز خوش، پايان خرّم را يادآور شده و مي گويد:
والعاقبه للمتقين
يعني اهل تقوا اگر چه آغازي شاد و خوش ندارند ولي فرجامي نيك و نيكو در انتظار آنان است.
محمدرضا رنجبر

توکل

گویند وقتی كه برادران یوسف علیه السلام، او را در چاه آویزان كردند تا او را به آن بیفكنند، طبیعی است كه یوسف خردسال در این حال محزون و غمگین بود، اما در این میان غم و اندوه، دیدند لبخندی زد، خنده ای كه همه برادران را شگفت زده كرد، از هم می پرسیدند، یعنی چه؟ اینجا جای خنده نیست؟ گفتند بهتر است از خودش بپرسیم. یكی از برادران كه یهودا نام داشت، با شگفتی پرسید: برادرم یوسف! مگر عقل خود را باخته ای، كه در میان غم و اندوه، می خندی؟ خنده ات برای چیست؟ یوسف با جمال، كه به همان اندازه و بیشتر با كمال نیز بود، دهانش چون غنچه بشكفید و گفت: روزی به قامت شما برادران نیرومندم نگریستم، با خود گفتم: ده برادر نیرومند دارم، دیگر چه غم دارم! آنها در فراز و نشیب زندگی مرا حمایت خواهند كرد و اگر دشمنی به من سوء قصد داشته باشد، با بودن چنین برادران شجاع و برومندی، چنین قصدی نخواهد كرد، و اگر سوء قصدی كند، آنها مرا حفظ خواهند كرد. اما چرا خدا را فراموش كردم، و به برادرانم بالیدم، اكنون می بینم همان برادرانم كه به آنها بالیدم، پیراهنم را از بدنم بیرون كشیدند و مرا به چاه می افكنند. این راز را دریافتم كه باید به غیر خدا تكیه نكنم، خنده ام خنده عبرت بود، نه خنده خوشحالی

جالب گفته بود:

گمان را ملاک عدالت و قضاوت قرار ندهید.


دلم هوای حرمتو داره آقا

هنوز ۱۰ روز نشده که از کنارت برگشتم ولی بدجور دلم گرفته .. جلدت شدم.

خودت یه فکری واسه این دل بکن

گرفتاری

اغلب فکر میکنیم چون خیلی گرقتاریم به خدا نمیرسیم

اما واقعیت اینه که چون به خدا نمیرسیم خیلی گرفتاریم

زغال سنگ...

زغال سنگ ها وقتي كه تحت فشار و حرارت زياد قرار مي گيرند بر اثر يك سلسله فعل و انفعالات شيميايي تبديل به الماس مي شوند و چه قيمتي پيدا مي كنند. زغال سنگ كجا و الماس كجا.

ما آدم ها هم مثل زغال سنگيم، يعني ارزش چنداني نداريم مگر اين كه تحت فشارهاي دنيا، آتش عشق خدا در دل و جانمان جاي گيرد و اينجاست كه چه عروج و صعودي پيدا مي كنيم.
اين است كه حضرت امام رحمت الله عليه مي فرمودند:

    من پشه ام از لطف تو طاووس شوم

من پشه ام، اما اگر مورد لطف و عنايت تو قرار گيرم از پشگي به طاووس مي رسم و ديگر چه زيبا و تماشايي مي شوم.

چند وقتی سرم خیلی شلوغه

درگیر امتحانات پایان ترم و بی موقع شهریور ماه و برگزاری همایش و نگرانی سوالای  آقای قدس پور و حذف و اضافه و انتخاب بین بد و بدتر!!و...

خدا رو شکر هنوز کم نیاورده ایم!

چندین بار خواستم بیام و بروز کنم ولی دستم به تایپ! نرفته. انشاالله تا چند وقت دیگه دوباره وبلاگ به حالت عادیش بر میگرده.

فعلا نقدا این گفته زیبا رو که چند روزیه فکرم و مشغول کرده داشته باشین تا بعد:

"ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.

هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه ای خواهد ساخت..."


   حاج آقا:  برای مومن چرای زندگی مهم تر از چگونه آن است، برای دیگران چگونه زنگی مهم تر از چرای آن .همین!

بی مزد بود و منت

...و من قدر خود را بزرگتر از آن میدانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و بخیال خود سوءاستفاده نماید.

من بزرگتر از آنم که بخاطر پاداش محبت کنم یا در ازای عشق تمنایی داشته باشم...

شهید چمران

...

      حاج آقا میگفت : مومنان تسلیم هستند پیش از آنکه حکمت یک دستور را بدانند، دیگران بشرطی تسلیم میشوند و عبادت میکنن که قانع شده باشند .
.
.
.