لیبرال دموکراسی!یا...
و ابوبکر سخن آغاز کرد و خداوند عزوجل را حمد و ثنا کرد و سپس چنین گفت : خداوند محمد را برای شما بعنوان پیامبر و برای مومنین بعنوان صاحب اختیار مبعوث نمود و برای آنان منت نهاد که اورا در میان ایشان قرار داد. تا آنکه برای او محضر خود را اختیار کرد و امر مردم را به خودشان سپرد تا مصلحت خویش را با اتفاق نه با اختلاف برای خود انتخاب کنند . مردم هم مرا به عنوان حاکم بر خود و مسئول امورشان انتخاب کردند. من هم آنان را بر عهده گرفتم و به کمک خداوند(!) از سستی و حیرت و وحشت ترسی ندارم و توفیق من جز از خداوند نیست.
ولی من طعن زننده ای دارم که خبرش به من می رسد و بر خلاف عموم مردم سخن می گوید . او شما را پناهگاه خود قرارداده و شما هم قلعه محکم او و شان و مقام تازه او شده اید . شما باید به همراه مردم در آنچه بر آنها اجتماع کرده اند داخل شوید و یا آنها را از آنچه بدان تمایل نشان داده اند منصرف کنید.
ما نزد تو آمده ایم و می خواهیم برای تو در این امر خلافت نصیبی قرار دهیم که برای تو و نسل بعد از تو باشد چرا که تو عموی پیامبر هستی! اگرچه مردم مقام تو و رفیقت را دیدند و با این حال امر خلافت را از شما دو نفر منصرف کردند .
عمر گفت: ای والله ، شما ای بنی هاشم آرام باشید که پیامبر از ما و از شماست و ما از این جهت که به شما احتیاج داشته باشیم نزد شما نیامده ایم بلکه کراهت داشتیم که در آنچه مسلمانان بر آن اجتماع کرده اند مخالفتی باشد و در نتیجه کار بین شما و آنان بالا بگیرد . پس به صلاح خود و عموم مردم فکر کنید . سپس عمر ساکت شد.
عباس سخن آغاز کرد وگفت:خداوند تبارک و تعالی محمد(ص) را همانطور که گفتی به پیامبری مبعوث کرد و برای مومنین صاحب اختیار قرار داد . اگر این امر خلافت را بعنوان پیامبر(ص) طلب نموده ای که حق ما را گرفته ای و اگر بعنوان مومنین طلب نموده ای پس ما هم از مومنین هستیم و درباره خلافت تو نظری ندادیم و مورد مشورت و نظر خواهی قرار نگرفتیم و ما خلافت را برای تو دوست نمی داریم چرا که هم از مومنین بودیم و نسبت به تو کراهت داشتیم.
و اما این سخنت که " در این امر خلافت برای من نصیبی قرار دهی" اگر این امر فقط برای توست آن را برای خود داشته باش که ما به تو احتیاجی نداریم و اگر حق مومنین است تو حقی نداری به تنهایی در حق آنان حکم نمائی و اگر حق ماست ما از تو به قسمتی از آن راضی نمی شویم!
و اما سخن تو ای عمر که " پامبر از ما و از شماست" پیامبر(ص) درختی است که ما شاخه های آن و شما همسایگان آن هستید . پس ما از شما به او سزاوارتریم .
و اما آن سخنت که " ما می ترسیم کار بین شما و ما بالا بگیرد " این کاری که شما انجام دادید آغاز همان اختلاف است و خداست که از او کمک خواسته می شود.
اسرار آل محمد،سلیم بن قیس هلالی ص151
پ.ن 1:این متن،گفتگوی بین ابوبکر و عمر و عباس بن عبد المطلبه که پس از فوت پیامبر(ص) برای اینکه عباس و به طمع بیندازند تا ادست از حمایت علی(ع) برداره باهاش اینجوری مذاکره کردند.
پ.ن 2:هر نوع برداشت سیاسی از این متن آزاده!( قبلش به عمق فاجعه زمان پیامبر(ص) هم فکر کنید.)
بعد .نوشت: ابوبکر و هاشمی رفسنجانی رو با هم مقایسه کنید با توجه به صحبت های هاشمی در نماز جمعه
اگه نیازی به توضیح داره پیغام بگزارید